محمد واعظی نویسنده و پژوهشگر
|
|
| تصویرهای بلوای خفتگان با روایت واقعگرایانه آغاز می شود و در درون باورهای بومی جریان می یابد |
"قدم"، "مراد"، "دلاور"، "سید آخوند" و "زیور"، شخصیتهایی هستند که در "بلاغ دره" حوادث رمان "بلوای خفتگان" را می آفرینند. آنها در این دره زندگی ساده ای دارند؛ این زندگی ساده با "پادشاه گردشی" در کابل دچار تغییر می شود- مراد به عسکری (سربازی) برده می شود، قدم برای یافتن مراد مدت ها در کابل و دیگر مناطق به جستجوی می پردازد، سید آخوند ملای مسجدی است که امور دینی مردم را رو به راه می کند. روابط این مردم با یکدیگر، نقش طبیعت در زندگی آنها، تاثیر تغییرات سیاسی بر زندگی عادی شان، با آمدن حکومتهای متفاوت، از چپ تا طالبان، قصه این رمان را تشکیل می دهد.
"بلوای خفتگان" رمانی است که سبک تازه ای از نویسندگی را در افغانستان نشان می دهد و از این نظر دارای اهمیت است. این رمان در ۳۵۰ صفحه و در سالهای ۱۳۸۸-۱۳۸۰ به نگارش در آمده و اولین رمان نویسنده این اثر است.
بلوای خفتگان متنی است که به روایت متفاوت از فضای اجتماعی- سیاسی افغانستان می پردازد. اکثر اتفاقات در روستایی به نام "بلاغ دره"، در حوزه سرحدی غزنین و ارزگان (جنوب افغانستان) رخ می دهد، البته تنها به آن منطقه محدود نمی شود و به "کنر" ، "اسد آباد" (شرق)،" قندهار" (جنوب)، "کابل" و "پنجشیر" (مرکز افغانستان) نیز کشیده می شود.
تصویرها از روایت واقع گرایانه آغاز می شود و در درون باورهای بومی جریان می یابد و از سطح واقعیت فرا رفته به دنیای تخیل وارد می شود که در ادبیات داستان نویسی از آن به "رئالیسم جادویی" یاد می شود. در این سبک نویسنده با ظرافت مندی خاصی جزئی ترین پندارهای عامیانه مردم را به داستان می کشد و با قدرت تخیل، خواننده را با خود به پنهان ترین لایه های باورها و ارزشهای جامعه می کشاند.
این رمان به زبان معیاری فارسی دری کابل نوشته شده، ولی از لهجه فارسی ایرانی نیز چندان بی نصیب نبوده است، اما نوع سبک این نوشتار باعث شده که فراتر از آن حرکت و انواع دیگری از واژه های بومی را وارد متن کند که شکل متفاوتی از همنشینی کلمات را در متن آفریده و این امر باعث آشنازدایی و تنوع در دایره واژگان این اثر شده است.
دین و مذهب نقش عمده ای در برداشت عامه مردم از حوادث دنیای پیرامون آنها دارد. "بلاغ دره" سرزمینی است که مردم آنجا همه چیز را در ترازوی دین ارزش گذاری می کنند، هرچند گاه کسانی چون "قدم" ناخوداگاه علیه این باورها عصیان می کند، اما بزودی برای جبران آن و بازگشت به دنیای نیک مردم دره توبه و ده انگشت پای خود را قطع می کند.